تبليغاتX
شاعري كه كار نيست
بيكار (( شاعري كه كار نيست كار چيز ديگري است )) از قيصر شعر


باز می رود بهار زیر چتر آسمان
می زند شکوفه ها این زمین ناتوان

هر درخت نارسی می زند شکوفه ها
گر بیایی و دلت بنگرد به این خزان

من ز شوق دیدنت می روم به پای خود
در وجود قصه ای از تبار هفت خان

من تمام عمر را دم زدم ز خوبی ات
رفتی و هلاک شد . این وجود نوجوان

این دل خزان زده غرق آه و ناله شد
بی وفایی تو بود انتهای داستان

حال خط آخر است . دل تو بازگو مکن
درد های کهنه ات . از برای این و آن


نوشته شده توسط احسان  در ساعت 23:45 | لینک  |