تبليغاتX
شاعري كه كار نيست
بيكار (( شاعري كه كار نيست كار چيز ديگري است )) از قيصر شعر


امروز مرا دار مي زنند بي هيچ گناه

 از روز اول بود طالع احسان . سياه

هرچه تلاش مي كنم جوابي نمي گيرم

 اين طالع من است خواه يا نا خواه

ديدن روي تو روزگارم سياه كرد

 اين عمر دراز را به نامت مي كنم تباه

زندگي كردم و پيمودم مسيرم را

 تو نپرس كه رفتم به راه يا بي راه

يك نگاه بود جرقه آتشفشان عشق

 ذوب شدم ديگر از من چيزي نخواه

ياد روزي كه ابراز عاشقي كردي

 من ساده را بگو كه با طنابت رفتم درون چاه

دختر پادشاه نامه ام تمام .........

 سري بزن به خاك ما گاه يا بيگاه

وصيت آخر به خورشيد است

 كه دل نبنديد به صورت دلفريب ماه

 

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 19:52 | لینک  | 


رفتي و آسمان شعرم سخت ابري شد
رفتي و بي تو اين دلم غرق سردي شد
برف مي آمد روي دروازه هاي شهر تنهايي
ياد تو ..... دوباره آسمان لاجوردي شد

*****************************

تو تمام هستي ام هستي
ناف شعرم به نام خود بستي
بي تو شعرم كاغذي خط خطي و
اشك و آهم تمام برگشتي

*******************************

مهر برگشت زدي بر دل بيكسم
رفتي و حبس شد نفسم
رفتي و نپرسيدي حالم را
مينويسم كه بداني هنوز در قفسم

********************************

بي تو دل هوايي جنوب كرده
ياد بندر و غروب كرده
بي تو در شمال مي نويسم من
در قفس غيرتم افول كرده

********************************

چه كسي حكم بي تو بودن برايم بريد
چه كسي اين قفس را برايم خريد
او كه بود ..... لابد آدمي زيبا
آدمي با چهره اي براي فريب ....

********************************

ممنون از كسي هايي كه خوندند ....... راستي نمي دونم غالبش چي بود هركي مي دونه بگه
 
نوشته شده توسط احسان  در ساعت 19:54 | لینک  |