چهارشنبه ششم شهریور 1387
((۱))
اسم کار : چشم های غم زده ....
در بین سپیدیٍ سنگ قبر ها ....
مردمک های سیاهپوش
به نماز باران ایستاده اند .....
چشم های من هرشب به از خدا استغاثه می کند ......... قطره ... قطره های اشک !!!
قطره های اشک نمک به زخم چشم های من نزنید
((۲))
برای من تو جای ماه بودی
طنابی در میان چاه بودی
ولی چون قاصدک های مهاجر
به فکر پر زدن در راه بودی
اگرچه ساده بودی و صمیمی
تو هم مانند من گمراه بودی
اگرچه رفته ای از شعر هایم
ولی در یاد من . گه گاه . بودی !!
هزاران قافیه نذر نگاهت
که مانند غزل دلخواه بودی .....
ممنون که خوندید .....
نوشته شده توسط احسان در ساعت 17:30 | لینک
|
شنبه دوم شهریور 1387
سلام به همگی ....
رفتیم مشهد ........
آره دیگه ..............
اول :
تقدیم به امام زمان .....
قصه ها شنیده ام از رسیدنت
ولی ....
عقده ها و غصه ها ......
باز هم نیامدی ...........
انتظار آمدن . در بهار جمعه ها ....
گریه ها ....
و ندبه ها ....
باز هم نیامدی .............
رنگ بررف شد سرم ....
رنگ زرد شد رخم ......
سال ها و قرن ها ............
باز هم نیامدی ....
باز هم نیامدی جمعه ها تمام شد .
عمر من چقدر زود پای تو
حرام شد .
حرف حرف دفترم
رد پای نام تو
صفحه ها تمام شد
.....
باز هم نیامدی .......
شعر دوم : تقدیم به امام رضا ....
هزاران مرد . هزاران زن
پی درمان صدها زخم
کنار قاب فولادی ....
تو با دستان پر مهرت
دوای درد آن ها را
بدون نسخه می دادی
دوباره آدمی معلول ....
دوباره دست پر مهرت ...........
دوباره آدمی عادی ....
دوباره قاب فولادی .
دوباره تو شفا دادی.
**********************
دوباره گنبد زردت .
کبوتر های عاشق را هوایی کرد
پی پرواز ..........
دوباره برق چشمانت
صدای آذری ها را مشوش کرد
پی آواز ............
******************
دوباره قطره های اشک حرم را شست و شو می داد
بی تردید ...................
میان آسمان شهر
دوباره گنبد زردت که می تابید
.....
چون خورشید .
کارها کامل نبودن چون تو مسافرت بودیم که نوشتمشون ......
ولی هنوز هم خالی از لطف نیست ...
رفتیم مشهد ........
آره دیگه ..............
اول :
تقدیم به امام زمان .....
قصه ها شنیده ام از رسیدنت
ولی ....
عقده ها و غصه ها ......
باز هم نیامدی ...........
انتظار آمدن . در بهار جمعه ها ....
گریه ها ....
و ندبه ها ....
باز هم نیامدی .............
رنگ بررف شد سرم ....
رنگ زرد شد رخم ......
سال ها و قرن ها ............
باز هم نیامدی ....
باز هم نیامدی جمعه ها تمام شد .
عمر من چقدر زود پای تو
حرام شد .
حرف حرف دفترم
رد پای نام تو
صفحه ها تمام شد
.....
باز هم نیامدی .......
شعر دوم : تقدیم به امام رضا ....
هزاران مرد . هزاران زن
پی درمان صدها زخم
کنار قاب فولادی ....
تو با دستان پر مهرت
دوای درد آن ها را
بدون نسخه می دادی
دوباره آدمی معلول ....
دوباره دست پر مهرت ...........
دوباره آدمی عادی ....
دوباره قاب فولادی .
دوباره تو شفا دادی.
**********************
دوباره گنبد زردت .
کبوتر های عاشق را هوایی کرد
پی پرواز ..........
دوباره برق چشمانت
صدای آذری ها را مشوش کرد
پی آواز ............
******************
دوباره قطره های اشک حرم را شست و شو می داد
بی تردید ...................
میان آسمان شهر
دوباره گنبد زردت که می تابید
.....
چون خورشید .
کارها کامل نبودن چون تو مسافرت بودیم که نوشتمشون ......
ولی هنوز هم خالی از لطف نیست ...
نوشته شده توسط احسان در ساعت 16:23 | لینک
|
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
در ده ما کدخدا جای خداست
کاخ او چیزی شبیه کبریا ست
در ده ما مرد و زن آواره اند
مرد ها بیکار و زنان بیکاره اند
در ده ما کار ها بر دوش ماست
پول آن هم توی جیب کدخداست
در ده ما فقر چیز واضحی ایست
برق و آب و گاز چیز تازه ایست !!!!
در ده ما زخم معده سهم ماست
پر خوری ..... دل درد .... مال کدخداست
در ده ما کدخدا . در حکم دین
خانه اش هم سجده گاه مومنین
پیش چشم مردم ده کدخدا
هست نوری ز انوار خدااا .....
البته شعر کامل ِ کامل نیست ولی نوشتمش دیگه .....
ممنون از همگی
نوشته شده توسط احسان در ساعت 15:25 | لینک
|
